تبليغاتX
«´¯)_ لینکولی _(¯`»
 
منوي کاربري

تذکره الگروه
باب سیزدهم
فی ذکر مقامات و احوال مانی علیه رحمته و الثنا
آن سلطان بلاگ نویسی ، آن شیخ همیشه آن لاین ، آن بهترین کاربر اینترنتی ، آن استاد هک و خرابکاری :)

بلاگر نامی معروف به مانی
روز تولدش 17 روز شده از خرداد سال هزار وسیصد و شصت و دو موافق با 20 ربیع الاول هجرت عرب به روایت قمری

آمده است که چندی است به خیل بی کاران تحصیل کرده پیوسته.
گویند روزی او را دیدند که نشسته و خیره به مانیتور می نگریست و تسبیح می گرداند و می گفت :
" یا وبلاگ .... یا وبلاگ "

مریدان به گردش آمدند چون حالش بدیدند پرسیدند: یا مانی این چه ذکر است ؟
گفت آن است که چون بیاموزی محبوب خلق شوی و پس از آن وبلاگی بنا نمود باشد که آیندگان از آموخت هایش بهره ای گیرند و توشه ی آخرت نمایند .
درود خدا بر او باد


لينک دوستان
.:: Linkoli ::.
..:: FUN ::..
عشقولانه ها
تجارت اینترنتی
عشق را خنک بنوشید !
..:: محشر ::..
P30 Design
.::DaniNet::.
.::aHvazia::.
.::BEST MUSIC PORTAL::.
.::سی تی سنتر::.

لينکدوني
FreeDom ؟!؟!!!
مانكن هاي لخت و سكسي!
300
اظهارات عجیب احمدی‌نژاد درباره زنان گیلانی !
دوره آموزشی برای شما آقایان عزیز !!!
جوادترين هاي سال !!!
آزمایش واکسن!!!
9اختراع جالب برای اینکه بعد از بیدار شدن دوباره نخوابید!
آرشيو پيوندهاي روزانه

جستجوگر گوگل



جستجو در Google


امکانات


 درس های زندگی
موضوع:

درس اول:

 

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس 129 رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: « به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!

 

نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي  خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!

 

 


 

 

درس دوم:

 

يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

 

نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!

 

 


 

 

درس سوم:

 

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه...
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!

 

نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

 

 


 

 

درس چهارم:

 

بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان  1000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و 1000 دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد 1000 دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!

 

نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!

 

 


 

 

درس پنجم:

 

من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان  500 دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!

 

نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد!

 

ارسال کننده :دني شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 لينك ثابت

 مطالب گذشته
  تبلیغات
  اعدامهاي وحشيانه ... (+18)
  ممنون برادر
  مهناز
  تفاوت مترو تهران و توکیو
  مانكن هاي لخت و سكسي
  چرا بچه‌ها رو دوست داريم؟!
  
  باز هم می توانی...
  گافه همشهری ...
  FreeDom
  مسئولان نظام ...
  پیام نسلیت ...
  قبل از ازدواج و بعد از ازدواج
  مبارزه نوه دختري آيت الله خميني با چادر، از ديد نيويورك تايمز ...
  داوری نیکی کریمی در جشنواره کن
  جنین رهاشده در یکی از خیابانهای اصفهان ...
  خانه‌هاي عفاف مدرن آمدند
  دختر معترضی که در خیابان لخت میشود ...
  تیراندازی به دو نوجوان دانش آموز توسط یگان ویژه در تبریز
  hey you
  جریمه نقدی
  درس های زندگی
  شباهت عکس ها
  منزل آقای جان تراولتا ستاره معروف سینمای هالیوود
  یعنی میشه بهرام و ببینم ؟!
  عروسک پشت پرده...
  توالت همراه...
  راه در آمد به رسم امروز !
  خبر دار

آرشيو وبلاگ



مديران وبلاگ

مانی
مانی
Marie
m0hs3n2007
دني
امین عباسپور
Dr.ScorPion


لوگوي ما

 


لوگوي دوستان
  آگهي خود را اضافه كنيد

  آگهي خود را اضافه كنيد

  آگهي خود را اضافه كنيد


آمار
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:


 Powered By .::Bo2pMC ::. & by: Mohsen